اشعار علی مویدی

  • متولد:

دور از تو قدومِ آتش افروزان باد / علی مویدی

کاشانه ی کوچکت چراغان ای دل!
بارانِ بهاری ات فراوان ای دل!

دور از تو قدومِ آتش افروزان باد
ای کلبه ی مانده زیرِ باران ای دل!
 
22 0

مسیر خاکی دِه در غبار گم شده است / علی مویدی

مسیر خاکی دِه در غبار گم شده است
پناه چلچله ها، بیشه زار گم شده است

صدای زنگ دبستانمان نمی آید
کلاس، میز پر از یادگار گم شده است

اذان مسجد دِه، یاکریم، گلدسته
قنات، لانه ی روی چنار گم شده است

کجاست حاصل رنجی که باغبان می برد؟
شبیه دهکده باغ انار گم شده است

مزار دهکده است این «بزرگراه» و منم
کسی که بین هزاران مزار گم شده است

کسی که با چمدانش نشسته سردرگم
کسی که دار و ندارش هزار گمشده است
 
23 0

بیا و شعله میفکن به خیمه‌گاهِ خودت / علی مویدی

خبر رسیده که مردی غریب منتظر است
محرّم آمده ای دل! حبیب منتظر است

خوشا دلی که خطر کرد و ساخت فردا را
دلی که سوخت امان‌نامه‌های دنیا را

تو رامِ مِهر حسینی نه قهرِ ابن زیاد
تو اهلِ شهرِ حسینی نه شهرِ ابن زیاد

به خواب می بَرَد آخر تو را صدایِ شُرَیح
مباز فجر خدا را به لای لایِ شُرَیح

بگو که دست نیالوده‌ای به خونِ شهید
مگو که رفته‌ای از خیمه‌ات به کاخ یزید

به سوی سفره‌ی خولی مرو که ملعون است
امیدِ نان به تنورش مبند، در خون است

هنوز تشنه‌ی مُلکی، سراب می‌بینی
هنوز گندمِ ری را به خواب می‌بینی

بیا و رحم کن ای دل! به سرپناهِ خودت
بیا و شعله میفکن به خیمه‌گاهِ خودت

به ظرف آب چه حاجت؟ شرابِ ناب که هست
فراتِ اشک که هست و گلابِ ناب که هست

بهشت را بنگر، عطر سیب منتظر است
چرا نشسته‌ای ای دل؟ حبیب منتظر است
 

584 0